حاج ملا هادي السبزواري
110
شرح مثنوى
مصراع دوم جزء كلمه است ، كه گنجكاو مركَّب مزجى است . و معلوم شد كه كسى كه « گيج » به معنى گول خوانده و ثبت كرده ، گيج بوده و قولش صحت ندارد امّا معنىً زيرا كه اينجا تحقير عقل راه ندارد و جاى تمجيد آيت كبرى است ، و اما لفظاً ايطا مىشود . ( ( 2513 ) ) دوش چيزى خوردهام ور نى تمام * دادمى در دست فهم تو زمام ك 177 15 چيزى خورده : قصور فطرى به استدعاء عين ثابتست در علم . و مراد به « دوش » سلسلهء نزوليه است كه باطن شب قدر است . و شب گذشته را دوش گويند . و تو هم پشت بر آن كرده و اقبال بر عالم طبيعت دارى . ( ( 2514 ) ) دوش چيزى خوردهام افسانه است * هر چه مىآيد ز پنهان خانه است ك 177 16 چيزى خوردهام : شراب معرفت شهوديه . افسانه است : حكايت است . آن چه استاد ازل گفت بگو مىگويم صدا در ما ز تست . ( ( 2516 ) ) هست بر اسباب اسبابى دگر * در سبب منگر در آن افكن نظر ك 177 17 بر اسباب : وجه النفس اشياء . اسباب دگر : وجه الله در اشياء . پيش گفتيم در نزد موحد حقيقىِ سبب سوز ، نار نضج و طبخ نمىدهد ، قهّار مىدهد . و شمس فاعل النهار نيست ، فالق الاصباح فاعل است . و قس عليه . ( ( 2518 ) ) بىسبب مر بحر را بشكافتند * بىزراعت جاش گندم يافتند ك 177 18 جاش گندم : به جيم عربى و فارسى ، تودهء غلَّه كه از كاه جدا شده باشد . و مىشود كه مخفف جايش باشد . پس از صنعت محتمل الوجهين است كه مسمّاست به « توجيه » . و بنا بر اول به كسر شين ، به اضافه بايد خواند . ( ( 2523 ) ) دمّ گاو كشته بر مقتول زن * تا شود زنده همان دم در كفن ك 177 22 دم گاو : گذشت در دفتر سابق . ( ( 2527 ) ) بند معقولات آمد فلسفى * شهسوار عقل عقل آمد صفى ك 177 24